شهادت
متاسفانه این عید ما خیلی خوب نگذشت.دو روز قبل از عید،بیست و هفت اسفند یکی از دخترای فامیلمون فوت کرد.ما با هم تو یه دانشگاه بودیم.دو سه سالی از من بزرگتر بود.طفلی چند ماه با بیماری جنگید.
میخواستم همه فامیلو برای جشن تولد آرش دعوت کنم.ولی این ماجرا پیش اومد دیگه همه رو دعوت نکردم.چون عذادار بودن.
روز بعدش که مسجدش بود،پسر عموشو دیدم و تسلیت گفتم.که فامیله خودمونم میشه.روز ده فروردین خبر دادن که پسر عموش شهید شده.
به فاصله کمتر از دو هفته دو عزیزو از دست دادیم.
نظامی بود.محل خدمتشم منطقه مرزی سومار بود.پنج نفر بودن که تو تله انفجاری افتادن.ماشینشون منفجر شده بود.تیکه تیکه شده بودن.سه نفرشون سرباز بودن و راننده و آقا مهدی فامیل ما.
طفلی مهدی پاهاش قطع شده بود.نصف صورتشم نبود.پاهاشو همونجا خاک کردن.بقیه جنازشو آوردن اینجا.جنازش قابل شستن نبود.با نایلون گذاشته بودن تو کفنش.
گفتن مهدی سالمترینشون بوده.یکی به حدی جنازش از بین رفته بود که از رو دی ان ایش شناساییش کردن.خبرشو تو اخبار سراری گفته بودن.
خانوادش قیامت کردن.همه فامیل خبر دار شدن ولی خانوادش آخرین نفرایی بودن که باخبر شدن.
نمیدونین چه حالی داشتن.خیلی سخت بود.
طفلی یه پسر دو ساله داره.






شهادت 

